شمس تبریزی:

آزادی در بی آرزويی است

 

 

.........زمان زمان شکستن است و به دور ریختن، شکستن آنچه تاکنون گرامیش میداشتیم و به دور انداختن آنچه به بیراهه می کشاندمان.

-هی گلاب  خانوم!!! از اونچه که دوست داری یا نداری فاصله بگیر، به دیگران و حرفای دیگران توجه نکن و حرفاشون رو از این گوش بشنو و از اون گوش در کن.، بشو شبیه یک روح آزاد.............خب حالا می برمت به نوک اون برج بلند، اول چشاتو ببند آهان....حالا به تدریج بازشون کن یک، دو، سه!!!!چی میبینی؟

-از اون بالا میشه به راحتی چشمک ستاره ها رو دید؛ حتی میشه دستتو دراز کنی و چند ستاره بچینی و بگذاری تو سبد، بعدش که اومدی پایین برج ستاره ها رو تقدیم اونایی کنی که دوسشون داری.

از اون بالا میشه لبخند ماه رو دید ، از اون بالا دنیا و آدما و ساختموناش کوچیکند و ناچیز ولی من بزرگم و به همه اونا تسلط دارم!!!از اون بالا میشه هوای تازه رو حس کرد!!!

-آفرین گلاب خانوم، حقیقت همینه!!!