رقص

امشب دلم هوای رقصیدن کرده، از اون رقصای عجیبی که فقط دخترای تو فیلما بلدن.....  مثل اون دخترمریض و تبدار و ضعیفی که برای اونکه جسمش رو از کرخ شدن نجات بده می رقصید یا مثل اون دخترعاشقی که برای نجات معشوقش مجبور بود روی زمین پر از خرده شیشه برقصه!!! امشب دلم من هم هوای رقصیدن کرده، یک رقص عجیب مثلا رقص سرخپوستی!!!

 خیلی آسونه، برای شروع کار باید موها رو افشون کرد و یک دامن خاص پوشید از جنس نی و پر!!!یک پا عقب یک پا جلو، یک دست عقب و دسته دیگه رو باید جلو دهان گذاشت و برداشت(هوله له له له له)!!!!

خدا محکم بر روی طبل زندگی می زنه(دام دام دام) و من حول آتیش گرم زندگی می چرخم و می رقصم(هوله له له له)!!!!، البته زیاد هم نباید به آتیش گرم زندگی نزدیک شد باید فاصله رو رعایت کرد چون ممکنه دامن قشنگم که ازجنس پره بسوزه!!!

امشب دلم گرفته ولی نمیدونم چرادوست دارم برقصم!!!یک رقص عجیب !!مثل دختر تو فیلما!!!زیر نور مهتاب!!!!تا سپیده صبح!!!........

حس خوب

 

من چه سبزم امروز.....

این روزها حس و حال خوبی دارم ، انرژی فوق العاده ای رو در انجام همه کارها در خودم احساس می کنم -همه کار از کارهای علمی و تحقیقاتی گرفته تا..... شاید مسافرت اخیرم در این حس خوب کم بی تاثیر نبوده.

خدا جون این حس خوب رو ازم نگیر!!!