مدار صفر درجه

به نظرمن یکی از قشنگترین سریالهایی که به تازگی ازتلویزیون ایران پخش شد سریال مدار صفر درجه بود، من که از دیدن این سریال خیلی لذت می بردم هم از خود سریال و هم ازشعر و موسیقی متن آخر فیلم.

امشب می خوام شعر قشنگ آخر این فیلم رو تقدیم همه شما میهمانان عزیز گلاب خانوم بکنم، من این شعر رو خیلی دوست دارم، به نظر من دراین شعر معنای واقعی عشق خیلی قشنگ به تصویر کشیده شده . شاعر شعر دکتر افشین یداالهیه که به نظرمن شاعر معرکیه.

 

و اما شعر......

 

 وقتی گريبان عدم با دست خلقت می درید 

 وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
 وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
 وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

 من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

 آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

 آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

 چیزی در آنسوی یقین شاید کمی همکیش تر

 آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

 دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

  من عاشق چشمت شدم............

اين روزها

این روزها بحث خارج از کشور را در هر کوی و برزن زیاد می شنوم از فامیل گرفته تا بچه های دانشگاه از بچه های دانشگاه گرفته تا بچه های شرکت......

نزدیک به 50 در صد از افرادی که ذکر خیرشان در سطر بالا نوشته شد و از دو ستان بنده نیز هستند عشق رفتن به مالزی رو دارند این دسته از افراد معتقدند که مالزی نوعی سکوی پرتابه برای رفتن به کشورهای بهتر! 40 درصد دیگه عشق مهاجرت به کانادا و استرالیا رو در سرشون می پرورونند و 10 در صد مابقی هوای کشورهای دیگه رو در سر دارند!!!! با توجه به وصف الحالی که براتون گفتن جو موجود دامن گلاب خانوم رو هم گرفته و اون رو به فکر انداخته .

خب حالا من ......کجا برم ....کجا.....کجا؟!!!!!

ژوهانسبورگ-آفریقای جنوبی چطوره گلاب خانوم؟!!!!

آ ف ر ی ق ا!!! ا....و....ه نمی دونم چرا اسم آفریقا باعث میشه احساس خوبی به من دست نده، یاد چند آفریقایی می افتم با پوست قهوه ای و یک گوشواره حلقه به گوش که دور یک دیگ بزرگ جوشان می چرخن !!! حالا تو این دیگ چیه خدا میدونه!!!.. ا ......و ....ه ، نه!!!!

کانادا چطوره گلاب خانوم؟؟؟؟!!!!

ک ا ن ا د ا!!!!اوه نمی دونم چرا یکدفعه فکرم برفی شد!! خودم رو می بینم در خیابونهای کانادا با یک کلاه بافتنی از اون کلاه ها که فقط چشمای آدم دیده میشه!!با یک پالتوی خیلی ضخیم، یک شالگردن دو متری!دستکش ضخیم چرم با پوتین های بلند.................شتلق!!! مثل این که تو فکرم پرت شدم، البته طبیعیه با این همه لباس که نمیشه راه رفت!!! نه کانادا هم خیلی سرده من طاقت ندارم، بی خیال!!!

هندوستان چطوره گلاب خانوم!!! دیگه نه از دیگ جوشان خبریه و نه از سرما، بچه جون!! دانشگاه های خوبی هم داره!!

هندووووووستان!! خودم رو در یک فضای پر از ستون می بینم با یک لباس هندی،منم دور هر ستون می چرخم و شعر می خونم: نهی دنیا هه...هه...دام را را را......PHDگرفتن به این سبک هم خیلی با حاله!! ولی نمیدونم چرا یکی از استادام می گفت اگه می خواین کسی رو لعنت کنید دعا کنید بره هند!!

پس من.....کجا ........!!! یکعدفعه تابلوی دانشکده خودمون جلو نظرم می یاد، یادش به خیر چقدر دلم براش تنگ شده....برای فضای قشنگش.برای اتوبوسای در حد انفجارش از شلوغی ، برای تریاش برای ساندویچای سوسیس کوکتل نپختش برای سایت کامپیوترش برای دکتر برای خانوم آجری برای دوستام برای فاطمه......هی روزگار!!!

 

......حالا اگه بیام از این فضای رویایی دانشکده هم فاکتور بگیرم باید چیکار کنم؟؟میگم ادامه تحصیل و بی خیال!! برم کلاس آموزش 60 نوع دسر و شیرینی !!! خیلی خوبه ها!!!بالاخره باید فکر همسر آینده بیچاره خودم هم باشم دیگه!!!

پ.ن: آغازپاییز و باز شدن مدارس و دانشگاه ها رو به همه دوستان عزیزم بالاخص دوستای خوب دانشجوی میهمان گلاب خانوم تبریک میگم. تو رو خدا قدر این دوران رو بدونین که بهترین دوران عمرتونه. هر سختی که بهتون وارد میشه تحمل کنید و اینقدر غرغر نکنید که کی بشه تموم بشه و از این حرفا(دوست عزیز...این قسمت غرغر کردن رو فقط مخصوص تو گفتم!!)

قدر این ایام رو بدونید تا پس فردا مثل گلاب خانوم مجبور نشید در وبلاگتون چرت و پرت بنویسین.