دیگه خسته شدم، باید به شیوه مولانا با چراغ  گرد سوز دور شهر بچرخم و داد بزنم :از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

نمیدونم پیداش می کنم یانه! خدا رو چه دیدید شاید اگه بهم بگن یافت می نشود زود قبول کنم و چراغ گرد سوزم رو پایین بیارم و دست از شب گردی بردارم و تنها آهی بکشم و فقط بگم: آنم آرزوست، یعنی پیدا کردن انسان واقعی فقط باید جز آرزوها بشمار بیاد.

---------------

بعضی وقتا برای آدمای دور و برم و رفتارهای عجیبشون دلم میسوزه، خیلی زیاد!!! رفتارهای ناشی از عقده های درونی!! اسم این آدما رو میگذارم آدمای کوچک وار!

مدتیه با آدمای کوچک وار محل کارم مشکل پیدا کردم، راستش  تو  این دو-سه هفته اخیر خیلی اذیت شدم، خیلی !!

آخه  اخلاق من طوریه که سعی میکنم؛ عصبانی نشم، نشم ولی فقط میشم و شروع به حرص خوردن میکنم فکر میکنم با تمام وجود حرص میخورم ، احساس میکنم تک تک سلولهای بدنم داره حرص میخوره!!!

 برای گلاب خانو م  دعا کنید که آرامش از دست رفته دوباره به سمت  اون  برگرده  تا بتونه یک تصمیم جدی و درستی برای زندگیش بگیره!!

از فردا دیگه حرص نمیخورم سعی میکنم با بزرگواری با اونا رفتار کنم.